چه انتظار غریبی

یا کلاغ سیاهه رو ببینم و باز یاد هیچکاک بیوفتم و از درون بترسم از نوک سیاه و بی رحمش!
و الان دیگه ربط زیادی هم به زاویه ی دید نداره البته ... به فوکوس و نگاه من بستگی داره و توجهم که به کدوم باشه ...
ولی پیش خودمون باشه ... کلاغه هنوزم هست آخه ... نمیشه که بره و به خونه خودش برسه؟!
بعد فکر میکنم که اون داره من رو چطوری میبینه ... راجع به من با خودش چی میگه؟ منتظر چیه؟
اپیزود خارجی:
کلاغ
ایستگاه ون کتابخونه ملی، مترو میرداماد
نزدیک غروب و آسمون آبی