http://photos1.blogger.com/hello/262/3080/400/insomnia.jpg
توی هزار دستان (کمیته مجازات) یه جاش بود که کمیسر داشت از همه ی مردم راجع این میپرسید که وقت ترور اسماعیل خان کجا بودن ...
همه میگفتن داشتیم چرت میزدیم و چشممون تازه گرم شده بود و خواب بودیم و ...
آخر سر کمیسر (جهانگیر فروهر که بابای لیلا فروهر اینا بود!) یه خنده ی تلخی زد و گفت امان از این ملت خوابزده، یک مشت کر و کور که همیشه خوابیده اند
قومی که همه یا خوابند یا نشئه و یا در چُرت ...
الانم خب با اینکه زمان احمدشاه نیست ولی همینجوریاس دیگه
هر جا نگاه کنی ... توو اتوبوس یا پارک یا حتی سینما(!) ملت ما خوابالو ترین و کسل ترین و کسل کننده ترین ملت دنیان
همش هم خمیازه میکشن!
از نظر فکری هم بهکذا ...
اینم که باز نمازخونه ی سابق دانشگاه اسبق بنده س و همون آشه و همون کاسه
الان بهش میگن خوابگاه کوچک ِ دانشجویی
گفتم فوق لیسانس قبول شدم؟!
نه خب گفتن نداره که ... همه شیرینی میخوان و منم خسيـــــس!
ولی یه چیز باحال!
یادش بخیر یادمه پسرا و جوجه ورودیای بچهسال شصت و پنجی(!) میخوابیدن از زیر پردهه دخترا رو دید میزنن که دلشون خوش بشه!
دخترا هم نمیدونم به جز گوش کردن آهنگای روی موبایلا و مبادله ی فیلم و عکس که صدای جیغ جیغشون میومد، دیگه چیکار میکردن!